تبليغاتX
تنهایی الی

 

هر چی آرزوی خوبه مال تو

                                     هر چی که خاطره داری مال من

 

 

تو تک تک ثانیه هام دارم با تموم وجودم نیازم و نسبت به تو حس میکنم

 

همیشه کنلرم هستی واسه همین از این بابت مسرورم

 

تو فکرم، تو ساعت های زندگیم، تو وجودم  تو جاری شدی مثل آب

 

مثل آبی که زلاله، شفافه، آبیه

 

خدایا خیلی دوست دارم خیلی بزرگی خیلی

 

 

+ نوشته شده توسط الی در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 22:35 |

 

 

 کاشکی مثل بچگی ها که هر وقت واسه یه چیزی کوزت بازی در می آوردیم  و گریه میکردیم

 

و بلاخره زود هم بدستش می آوردیم

 

 الانم بدست می آوردیم.....

 

 

کاشکی مثل بچگی ها که هر وقت دنبال یه کسی که دوستش داشتیم موقع رفتنش گریه میکردیم

 

و دلتنگی میکردیم و اون میگفت که زود برمیگردم

 

الانم همونطور بود و...... برمیگشت

 

 

آدم بعضی وقت ها دل تنگی چیزای نداشته اش رو هم میکنه چیزایی که دیگه بدست نمی آن

 

 

کاشکی قطره های اشکامون از رو دلمون بگذره تا شاید اون هم تمیز و شفاف شه و بهتر ببینه

 

 

اما تو شبها که میشینیم و برا خدا مون گریه میکنیم تا به اون زودتر برسیم کاشکی که برسیم

 

 

و اون دل تنگی مونو میبینه و صدامونو میشنوه و درکمون میکنه میگه که باید صبر کرد....

 

 

پس تا رسیدن به خدا باید صبر کرد باید اشک ریخت باید جون داد....

 

 

+ نوشته شده توسط الی در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 22:32 |

 

اگر انسانها در دوستی سه اصل مهم: محبت ، گذشت و یک دلی رو رعایت کنند هیچوقت

دوستی و رفاقتشون از بین نخواهد رفت

+ نوشته شده توسط الی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 14:10 |

 

برای دور شدن از وجود خود گاهی باید تا فراتر فکر کنی

 

فراتر کنی کنی تا به ماورا برسی

 

به ماورا که رسیدی میبینی که در اوج هستی، هستی

 

و آنگاه به خود می گویی که من منم

 

من،من،من و من

 

با تمام حس هایم، با تمام اشکهایم و با تمام وجودم حس نیاز به تو در من فجیعانه شعله میکشد

 

خدایا خیلی بزرگی و من خیلی آسوده ام که در این دنیا گرفتار تو شده ام و هستم و خواهم بود....

 

 

+ نوشته شده توسط الی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 14:7 |

 

میخوام خودمو خالی کنم ولی راهشو پیدا نمی کنم خدایا تو به من کمک میکنی؟!!!!

 

الان تو اوج خوشی هستم ولی باز ته دلم میلرزه

 

لرزش دلم از وجود خودمه نه چیز دیگه!

 

من تو این دنیا کس خاصی رو ندارم که بخوام به خاطرش دلم به لرزه بیفته و همش تو خودم باشم این

 

 خود منم که باعث دردسر بزرگی به اسم تنهایی برا خودم شدم

 

خدایا کمکم کن

+ نوشته شده توسط الی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 0:11 |

دارم با تمام وجودم داد میزنم اما کسی صدایم را نمیشنود

 

تک تک اعضای بدنم برای رها شدنم داد میزنند اما کسی انگار گوشی به سر ندارد!

 

برای آزادیم تلاش میکنم اما چه فایده همه تلاشم بی فایده ست!!

 

تلاشی که من را به جای عرش به فرش می اندازد

 

خدایا

 

میگویند تو بزرگی، دل بزرگی داری پس حتما تو خانه ی بزرگی هم داری

 

 آیا تو جایی برای من در آن خانه ات داری؟

 

من فقط از تو یک گوشه ی امن را می خواهم که روحم در آرامش باشد و رنگ زندگیم سفید باشد نه سیاه...

+ نوشته شده توسط الی در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 و ساعت 15:23 |

هوای رفتن رو دارم اما نمی دونم از چی دارم فرار میکنم شاید از خودم بیشتر از همه فرار میکنم نمیتونم

 

خودمو پیدا کنم خدایا باز بیهودگی اومده و تو وجودم بدجوری سرکش میزنه چرا کمکم نمیکنی چرا؟

 

هوای رفتن تو وجودم اونقدر شعله وره که خودم هم نمیتونم مهارش کنم چرا اینجوریم؟!!

+ نوشته شده توسط الی در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 و ساعت 15:23 |


Powered By
BLOGFA.COM