کاشکی مثل بچگی ها که هر وقت واسه یه چیزی کوزت بازی در می آوردیم و گریه میکردیم
و بلاخره زود هم بدستش می آوردیم
الانم بدست می آوردیم.....
کاشکی مثل بچگی ها که هر وقت دنبال یه کسی که دوستش داشتیم موقع رفتنش گریه میکردیم
و دلتنگی میکردیم و اون میگفت که زود برمیگردم
الانم همونطور بود و...... برمیگشت
آدم بعضی وقت ها دل تنگی چیزای نداشته اش رو هم میکنه چیزایی که دیگه بدست نمی آن
کاشکی قطره های اشکامون از رو دلمون بگذره تا شاید اون هم تمیز و شفاف شه و بهتر ببینه
اما تو شبها که میشینیم و برا خدا مون گریه میکنیم تا به اون زودتر برسیم کاشکی که برسیم
و اون دل تنگی مونو میبینه و صدامونو میشنوه و درکمون میکنه میگه که باید صبر کرد....
پس تا رسیدن به خدا باید صبر کرد باید اشک ریخت باید جون داد....
+ نوشته شده توسط الی در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت
22:32 |